X
تبلیغات
ترنم بهاری

ترنم بهاری

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده ، می داند.


 ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده، می داند.


 ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه ، می داند.


 ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد ،


 ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده ،


 ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، می داند...

 .

 .

 .

 باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند . . .
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 15:40 توسط باران|


تابلو نقاش را ثروتمند کرد.

شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

و هنوز سر همان چهارراه واکس میزند کودکی که بهترین


 سوژه بود...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 19:48 توسط باران|

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 19:47 توسط باران|

                                          دیشب خدارو دیدم...


گوشه ای آرام میگریست...

 

من هم کنارش رفتم و گریستم...

 

هر دو یک درد داشتیم ...

 

" آدم ها...."

 

عجب از آدمایی، که نشانه‌هایت را می‌بینند و انکارت می‌کند ...

و عجب از تو که انکارشان را میبینی و مهربانی میکنی . . .

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 12:45 توسط باران

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شمرده بودم


یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که

او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم


یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم


در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم


وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

محمد علی بهمنی

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 11:16 توسط باران


آخرين مطالب
»
» تابلو
»
» دیشب خدارو دیدم
» من زنده بودم اما انگار مرده بودم
»
» قرن ما ،روزگار مرگ انسانیت است
» چرا مردم قفس را آفریدند ؟
»
» الهی رهنمایم باش.....
قالب برای بلاگ